یکی بود یکی نبود ..

من سرم تو کار خودم بود داشتم خوندن نوشتن یاد می گرفنم

نینی درسخون

...


که یه روزی یه دختری رو دیدم

ذوق کردن نینی

 

اون این شکلی بود

نینی دختر قرتی

 

ما با هم دوست شدیم و اوقات خیلی خوبی باهم داشتیم

بوس کردن نینی دختر و نینی پسر

 

من اونقدر دوسش داشتم که بهش هر چند وقت کادو میدادم

کادو نینی

 

وقتی اون هدیه رو باز می کرد و از کادوم خوشش میومد اینجوری ذوق می کردم

خوشحال شدن نینی

 

در کنارش احساس خوشبختی و غرور می کردم

عینک زدن نینی

 

ما تقریبا همه شب ها با هم در حال گفتگو بودیم

موبایل تلفن نینی

 

همه اطرافیان بهمون حسودیشون میشد و اینجوری نگامون می کردن !

نگاه نینی

 

همه چی خوب و عالی بود حتی فکر می کردم خوشبخت ترین آدم رو زمین هستم

خنده نینی

 

اما وقتی روز عشق (ولنتاین) شد ..

یواشکی تعقیبش کردم و دیدم که اون گلی رو به یه پسره دیگه داد ..

هدیه ولنتاین نینی

 

نمی خواستم باور کنم ..

 نینی خوابالو

 

من اینجوری شدم

گریه نینی

 

و همچنان اینجوری بودم ..

اشک نینی

 

کم کم داشتم فراموشش می کردم

قلیون کشیدن نینی

..

سیگار کشیدن نینی

 

بله ..  من موفق شدم ..

آخرش تونستم اون دختر رو فراموش کنم

معتاد شدن نینی