حرف حساب ...
بعضی ازدختـــــرکان...!!
هر چقدر میتوانند بــــــــد حجابی بکنند.!!
لباس تنــــگ و بـــــد نما بپوشــــند و بقول خودشان..
اگـــه تیــپ نزنیم اْفـــته کــــــلاس داره برامـــــون..!!
.
.
اون آقا پســــر هایی که میــــــگن..!!
یه جـــــون باید در دانشـــــگاه دوست د خ ت ر !! داشته باشه..!!
و بقـــول خودشان ما جـــــوانایم فعلا بی خیال محــــرم و نامحــرم..!!
.
.
اون عـــروس خانومی که کــــــراهت دارد یک تکــــه پارچه روی صورتش بندازه
که نکنه آرایـــــش یک میـــــلیون تومنیش خـــراب بشه..!!
و اینچــــنین خودش رو به همه نـــــشون میده..!!

.
.
اون خانوم هایی که به بــــــهانه تفـــــریح بی خیال محرم و نامحرم میشوند..!!
و اینگونه تــــــفریح میــــــکنند..!!

.
.
اون خانــــــوم هایی که با آرایــــش و لبـــــاس تنگ عکس هایشان را..
در شبکه های اجتماعی به نمایــــــش میگذارند..!!
و میگویند بــــذار خوش باشیم که دنــــیا دو روزه..!!

.
.
هـــــــمه اینـــــها بداننــــد کــــه..!!
این خوشــــی ها یک روزی تـــــــموم میشن..!!
ایــــــنها باید بدانـــــــــند که..!!
یک روزی اینجوری روی سنگ غسالخانه آنها را غــــسل میــــت میدهند..!

.
پـــــس از یاد نبــــــریم که یک روزی ما را در قـــــبر خواهند گذاشت و دیـــــگر..
هیچ راه بازگـــشتی برای تـــــــــوبه وجــــــود ندارد..!؟
![]()
2 کـــــــلام حـــــــــــــرف حســــــاب..!!
ایــــن ها از مـــــــــن و شمـــــــــــا پْــــــــر میشونـــــد...؟!
.
یـــــــــــــــادت نـــــــــــــره...
اگه یـــــــادت رفت بدان همیشه یکی خیلی بــــــــیادتــــــه خیلی..!!جـــــنــــــــاب{عــــــزرائــــــیل}را میگـــــــوئیم...
ضایع نکن دیگه
ﯾﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻫﺮ ﺳﺮﯼ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﯿﮑﻪ
ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺖ ..![]()
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﺍﺯ ﮐﻼﺱﺑﺮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ!![]()
![]()
ﻗﻀﯿﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ ![]()
ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻢ ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ![]()
ﻣﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺣﺎﻻ چی ﻣﯿﮕﻪ !!!!
ﯾﻬﻮ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﯾﻪ ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ![]()
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ![]()
ﮔﻔﺘن ﺑﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﻥ؟ !
![]()
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﭘﺎ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ![]()
![]()
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ![]()
ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﻭﻗﺘﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﺑﻮﺩ![]()
![]()
پدر عاشقی بسوزه که منو به این روز انداخت
یکی بود یکی نبود ..
من سرم تو کار خودم بود داشتم خوندن نوشتن یاد می گرفنم
...
که یه روزی یه دختری رو دیدم
اون این شکلی بود
ما با هم دوست شدیم و اوقات خیلی خوبی باهم داشتیم
من اونقدر دوسش داشتم که بهش هر چند وقت کادو میدادم
وقتی اون هدیه رو باز می کرد و از کادوم خوشش میومد اینجوری ذوق می کردم
در کنارش احساس خوشبختی و غرور می کردم
ما تقریبا همه شب ها با هم در حال گفتگو بودیم
همه اطرافیان بهمون حسودیشون میشد و اینجوری نگامون می کردن !
همه چی خوب و عالی بود حتی فکر می کردم خوشبخت ترین آدم رو زمین هستم
اما وقتی روز عشق (ولنتاین) شد ..
یواشکی تعقیبش کردم و دیدم که اون گلی رو به یه پسره دیگه داد ..
نمی خواستم باور کنم ..
من اینجوری شدم
و همچنان اینجوری بودم ..
کم کم داشتم فراموشش می کردم
..
بله .. من موفق شدم ..
آخرش تونستم اون دختر رو فراموش کنم
اجرای چرچیل و راننده تاکسی
چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و
به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت.
هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت
صبر کنید تا من برگردم. راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم
سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .
چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد
و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل!
اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم!”
گفتگو
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم…
می بینمت خوشگم… بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال… بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟
د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها :
واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم
میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
پسرها :
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم
باهاش خیلی با مرامه
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای رضا صادقی به نام بغض دوباره




















